خلاصه کتاب جامعه شناسی هنر ناتالی هینیک                    

هینیک، ناتالی(1384) ، عبدالحسین نیک گهر، تهران ، انتشارات آگاه ، 164 صفحه

    تلخیص سونیا وطنی بهار 91       

  مقدمه:                                                                                                                                جامعه‏شناسی رشته‏ای نسبتا جوان است و تحول آن در اندکی بیش از یکصد سال بسیار سریع بوده است.این‏ پدیده در مورد جامعه شناسی هنر به مراتب چشمگیرتر است.بنابراین معرفی آن امروزه به صورت کلی به عنوان یک‏ رشته‏ی علمی همگن بی‏معنا است.برای فهمیدن موجودیت جامعه شناسی هنر و ارزیابی نتایج بسیار نابرابر و متعددش، لازم است تاریخ آن را بازسازی کرد.بعد زمانی این تاریخ-برحسب نسل‏ها-بعد فکری آن را-برحسب طرح نظری‏ مسائل،قطع خواهد کرد».

اثر حاضر را می‏توان نخستین درسنامه‏ی جامعه‏شناسی هنر به زبان فارسی دانست درون مایه‏ی آن را نه«هنر و جامعه»،نه«هنر در جامعه»،بلکه«هنر به مثابه‏ی جامعه»تشکیل می‏دهد

جامعه‏شناسی هنر،در ارتباط با سنت دو گانه‏ی تاریخ هنر،روابط میان هنرمندان و آثار هنری و زیبایی‏شناسی و روابط میان تماشاگران و آثار هنری را بررسی می‏کند،و در عین حال از نوپایی و از کثرت برداشت‏هایش که کثرت تعاریف و کاربردهای جامعه‏شناسی را بازتاب می‏دهند در رنج است.

به نظر مؤلف،در موضوع جامعه‏شناسی هنر،تعریف روشنی از آن چه در صلاحیت جامعه شناسی- فارغ از علاقه‏ای‏ که جامعه شناسی ممکن است به موضوع هنر داشته باشد- به نظر ما مطلقا ضروری است.

نویسنده در کتاب فقط به آنچه به معنای اخص کلمه به هنرها مربوط می‏شود،می‏پردازد،یعنی به تجربه‏های خلاق‏ که به این نام شناخته شده‏اند.و دقیقا یکی از هدف‏های جامعه شناسی هنر مطالعه‏ی فرآیندهایی است که از گذر آنها چنین شناختی می‏تواند با گوناگونی‏هایش در زمان و مکان اجرا شود.جریان‏های متفاوت جامعه‏شناسی هنر تا امروز برحسب هنرهای تجسمی،ادبیات،موسیقی،هنرهای نمایشی،سینما یا هنرهای کاربردی به طرزی نابرابر توسعه یافته- اند.کتاب بر روی مقوله‏ی نخست متمرکز شده است و روی هنرهای تجسمی تأکید بیشتری وجود دارد،که تحقیقاتی‏ فراوان‏تر و پربارتر در چشم‏اندازهای نوین تولید کرده‏اند.

معرفی بخش‏های کتاب

محتوای کتاب به روی سه مقوله‏ی(هنرهای تجسمی،ادبیات‏ و موسیقی)متمرکز شده است که البته حجم بیشتری از آن درباره‏ی‏ هنرهای تجسمی است؛چرا که تحقیقات فراوان‏تر و پربارتری در این‏ خصوص شده است.

کتاب در دو بخش(1.تاریخ جامعه‏شناسی هنر و 2.جامعه‏شناسی‏ پیمایشی)به رشته‏ی تحریر درآمده است.بیشتر نظریات درباره‏ی هنر در بخش اول کتاب مطرح و باعث شده است که مضمون این بخش از کتاب بر محتوای تأکید بیشتر داشته باشد.

هینیک در بخش اول(تاریخ جامعه‏شناسی هنر)نتایج فکری سه‏ نسل از جامعه‏شناسان را بررسی کرده که عبارتند از: 1.نسل زیبایی‏شناسی جامعه‏شناسی،که بیشتر توجه‏اش به هنر و جامعه در برار یکدیگر معطوف است.تفکر این نسل از جامعه‏شناسی هنر در ارتباط با هنر و جامعه به دو واقعیت جداگانه تعیین می‏شود.

2.نسل دوم،نسل تاریخ اجتماعی هنر است که از میان مورخان‏ هنر و از درون سنتی تجربی‏تر از انگلستان و ایتالیا به ظهور رسید.اساس‏ تفکرات این نسل تعیین جایگاه هنر در جامعه بود که به برقرار کردن پل‏ های ارتباطی هنر و جامعه اهمیت می‏دادند.

3.نسل سوم،نسل جامعه‏شناسی هنر پیمایشی است که با به‏ کاربستن روش‏های مدرن آماری یا انسان شناختی توسعه یافته است که‏ در کشورهای فرانسه و ایالات متحده امریکا بیشتر به چشم می‏خورد. تفکرات این نسل بر اصل بررسی تجربی و کاربردی استوار است.

بخش دوم کتاب بر جامعه‏شناسی هنر پیمایشی پرداخته است و دستاوردهای عمده آن را بر حسب جوهر وجودی(پذیرش،میانجی گری‏ و تولید آثار)مطرح کرده است.

خلاصه مباحث :

اگر تعیین حدود جامعه‏شناسی هنر دشوار می‏نماید برای آن‏ است که این رشته هم با رشته‏هایی که به‏طور سنتی به موضوع‏ هنر می‏پردازند(تاریخ هنر،نقد هنر و زیبایی‏شناسی)ارتباط تنگاتنگی‏ دارد وهم با رشته‏هایی که با جامعه‏شناسی در ارتباطاند(تاریخ،انسان‏ شناسی،روان‏شناسی،اقتصاد و حقوق).درک و فهم چیستی و چگونگی‏ شرایط به وجود آمده در جامعه‏ی انسانی،مستلزم شناخت پدیده‏های‏ طبیعی و نیز قراردادهایی است که توسط انسان وضع شده و از لحاظ تاریخی،نقدهنری،زیبایی‏شناسی و دیگر شاخه‏های جامعه‏شناسی تجزیه‏ و تحلیل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است؛ضمن

اینکه تاریخ تمدن‏ و فرهنگ،حضوری مؤثری بر خاستگاه‏های جامعه‏شناسی هنر داشته‏ اگرچه تمام تلاش یک جامعه‏شناسی هنر آن است که خود به‏ عنوان یکی از حوزه‏های خاص جامعه‏شناسی شناخته شده و از قیمومت‏ کهن زیبایی‏شناسی و تاریخ هنر رهایی یابد و به اختیار خودش سیر کند. لازمه‏ی سیرتکامل و خودکفایی آن شاخه از جامعه‏شناسی که به هنر می‏پردازد،ارایه نتایج عینی است که شناخت را به پیش برده و همانند زیبایی‏شناسی یا نقد هنری فقط برداشت‏هایی از هنر یاجامعه را عرضه‏ کند

تعدد نظریات جامعه‏شناسی

هینیک در بخش اول کتاب نیم نگاهی به دستاورد ضعیف جامعه‏ شناسی درباره‏ی هنر و زیبایی‏شناسی کرده است که حاصل آن مطابق‏ با واقع جلوه می‏نماید،چرا که هنر و صحبت درباره‏ی آن قریحه‏ی‏ ذاتی را برای تأویل مباحث گفته شده می‏زیبد که در بطن جامعه مورد پژوهش قرار گرفته است.بنیان‏گذاران جامعه‏شناسی کلاسیک همانند امیل دور کیم مسئله‏ی هنر را تنها از لحاظ رابطه‏ی آیینی که با دین دارد بررسی کرده‏اند.ماکس وبر نیز پایه‏های یک جامعه‏شناسی عقلانیت در برابر عاطفه را در موسیقی و معماری پی‏ریزی کرده است.

 بنیان‏گذاران جامعه‏شناسی کلاسیک از روزنه‏ای کوچک‏ به بحث مهم و گسترده‏ی زیبایی‏شناسی پرداخته‏اند؛در این میان‏ کسی که در مقابل این کم‏کاری قد علم کرده و تحقیق درباره‏ی هنر را اندکی پیش برده است؛گئورگ زیمل است ،که موقعیت اجتماعی‏ هنرمندانی مانند:رامبراند،میکل آنژ و رودن را به‏ویژه درمناسبات‏شان‏ با مسیحیت و نفوذ جهان بینی‏ها را روی آثار هنری آن آشکار کرده است. البته ناگفته نماند در میان جامعه‏شناسان کلاسیک آن‏که بیش ار همه به‏ هنر پرداخته،گئورگ زیمل است که متأسفانه آثارش در حاشیه‏ی جامعه‏ شناسی دانشگاهی جا دارد.انجام این کار باعث حد فاصل دو رشته از تعریف می‏شود که از آن با عنوان«تاریخ فرهنگی هنر»نام می‏بریم. چون هرچه به هنر نزدیک‏تر شویم از جامعه‏شناسی دور شده و به سوی‏ تاریخ هنر که قدمتش بیشتر از جامعه‏شناسی هنر است می‏رویم،که‏ آن هم به عبارت«تاریخ فرهنگی هنر»تعبیر می‏شود.در نسل نظریه‏ پردازان کلاسیک جامعه‏شناسی،نظرات زیمل چه بسا ناشناخته‏تر از دیگران باقی‏مانده است.او به مضمون‏هایی چون،تاریخ فلسفه،زیبایی‏ شناسی،معرف‏شناسی در ارتباط با جامعه‏شناسی می‏پرداخت.آنچه مهم‏ است این‏که زیمل شکل زیبایی‏شناسانه را پدیده‏ای عمیق و مولد درون‏ نظم اجتماعی می‏داند و متقابلا اصول جامعه‏شناسانه‏ی نظم‏دهنده را از عوامل مولد زیبایی‏شناسی نهفته درون هنر محسوب می‏کند نه عوامل تعیین‏کننده‏ی بیرونی.

از نظر زیمل،یکی از اهداف اولیه جامعه‏شناسی‏ عمومی این است که ویژگی‏های شکلی زندگی اجتماعی را در انتزاع‏ از محتوا و منافع مشخصی که زندگی اجتماعی در مصداق‏های عینی‏ تاریخی از طریق آن تحقق یافته است،کشف کند.

هرچه به هنر نزدیکتر شویم از جامعه‏شناسی دور زده و به سوی تاریخ هنر که قدمتش بیشتر از جامعه‏شناسی هنر است‏ می‏رویم.در حد فاصل این دو،آن چه را که می‏توان«تاریخ فرهنگی‏ هنر»نامیده قرار دارد.از آن جایی که مطالعاتی صورت گرفته است، امروزه با نگاهی گذشته نگر می‏توانیم آنها را در مقدمات جامعه‏شناسی‏ هنر نام‏گذاری کنیم؛از این منظر،به باور ناتالی هینیک بیشترین تأثیر «تاریخ فرهنگی هنر»در قرن بیشتم به‏ویژه در آلمان و اتریش بین دو جنگ وجود داشته است.در واقع تاریخ فرهنگی هنر به توسعه‏های‏ پرآوازه‏ای در این دو کشور نایل می‏شود.

تاریخ فرهنگی هنر به صورتی درآمده که بتوانیم سخن افلاطون‏ را وامدار آن بدانیم که اظهار می‏داشت«تفاوت هنر با علم در این است‏ که علم کشف می‏کند اما هنر خلق می‏کند»این در حالی است که در بخش اول کتاب در توضیح نظریه‏های سنتی اروین پانوفسکی(مورخ‏ هنر پر آوازه کشور آلمان در قرن بیستم)درباره‏ی پرسپکتیو آمده است که: پرسپکتیو،هنر را به رده علم ارتقا می‏دهد.(در واقع،عمل جابجایی فضای‏ روان‏شناسی به فضای ریاضی،به عبارتی از این طریق،عینی‏سازی امر ذهنی با موقعیت اجرا شده است.به علاوه یکی از بزرگترین دستاوردهای‏ پانوفسکی افتراق سه‏گانه تحلیل در تفسیر تصویرهست:شمایلی‏1(بعد اختصاصا تجسمی)شمایل نگاری‏2(قراردادهای تصویری برای شناسایی)، شمایل شناختی‏3(مبانی جهان بینی تصویر).نکته قابل‏توجه اینجاست که‏ به نظر پانوفسکی شمایل شناختی یا مبانی جهان‏بینی تصویر اجازه می‏دهد که میان آثار هنری با«صورت‏های نمادی»رابطه برقرار گردد.

برای روشن شدن این موضوع،سه نسل جامعه‏شناسی هنر را مورد بررسی قرار داده با زیر و بم‏های موجود در طی این تحول آشنا خواهیم‏ شد،بنابراین ضروری است که این نظریه‏ها را زیر ذره‏بین برده تا معانی‏ برای ماروشن‏تر شوند: نسل اول:زیبایی‏شناختی جامعه‏شناختی‏ نسل دوم:تاریخ اجتماعی هنر نسل سوم:جامعه‏شناسی هنر پیمایشی‏

نسل اول:زیبایی شناختی جامعه‏شناختی

در جامعه‏شناسی براساس زیبایی‏شناسی باید اذعان کرد که ایده‏ی‏ تبیین هنر بیرون از این حوزه اجتماع،ریشه در فلسفه دارد؛چرا که‏ در نیمه‏ی دوم قرن هجدهم هیپولیت تن‏4که سعی داشت تا یک‏ نمونه الگویی علمی درباره هنر عرضه کند،تأکید می‏کرد که هنر و ادبیات بر حسب‏نژاد،محیط و زمانه تغییر می‏کند،او با شور زایدالوصف‏ پوزیتیویستی درباره‏ی ضرورت شناخت«زمینه،وضعیت آداب و رسوم، روح کشور و زمانه و محیط اخلاقی»که اثر هنری را مشخص می‏کنند، اصرار می‏ورزید.تا این‏که در نیم‏قرن بعد شارل لالو5با تعریف«نازیبایی‏ شناختی»6درباره‏ی موضوع یک اثر و داده‏های دیگر اعم‏از عناصر بصری یک زیبایی‏شناسی جامعه‏شناختی را پی‏ریزی کرد.او ضمن‏ بیان اینکه«ونوس اثر میلو»چون زیباست تحسین نمی‏شود،بلکه

چون‏ تحسین می‏شود زیباست»،به باژگونی باورهای بومیان درباره جادو اقدام‏ می‏کند و آن را نتیجه باور به قدرت‏های جادوگری می‏داند.

در اینجا باید از سنت مارکسیستی مارکس‏گرایانه نیز نام برد که زیر گروه نسل اول زیبایی‏شناسی جامعه‏شناختی می‏باشد؛در این‏ سنّت مسأله‏ی هنر،جامعه‏شناختی‏تر شده و به‏عنوان محور اصلی برای‏ بنیان‏ها فکری ماده‏گرایانه به کار می‏رود،منتهای مراتب در آثار خود مارکس تعریف یا مطلب مهمی درباره‏ی جامعه‏شناسی هنر بیان نشده‏ است.در این میان گئورگ پلپاخانف‏7روسی پا را فراتر نهاده و مبانی یک‏ رویکرد مارکس‏گرایانه هنر را به‏عنوان مایه‏ای از«روبنا»و با وضعیت‏ «زیر بنا»ی اقتصادی و مادی جامعه تدوین می‏کند.نظر پرداز مجارستانی، گئورگ لوکاچ‏8نیز همان رابطه میان شرایط اقتصادی و تولیدی هنر را تحت اصطلاح«تمامیت تاریخی»بیان می‏کند.لازم به ذکر است که‏ لوکاچ در زمینه ادبیات و جامعه،حوزه مطالعاتی‏اش را توسعه بخشید و همین امر باعث شد که سنگ بنای«جامعه‏شناسی ادبیات»را پایه‏ ریزی کند.لوسین گلدمن در«خدای پنهان»در مقابل انتقادهایی که از تحلیل‏های مارکس‏گرایانه لوکاچ می‏شد بی‏اعتنا نماند و در نتیجه‏ی آن‏ آثار شخصی‏اش را که با اصطلاح نقد تکوینی در آمیخت و ادامه‏دهنده‏ی‏ دیدگاه لوکاچ بود،منتشر کرد.

در فرانسه ماکش را فائل از سال 1933 با رویکردی مارکس‏گرایانه‏ به تحلیل مسائل زیبایی‏شناختی مبادت کرد مجموع نظریات او درباره‏ی‏ هنر تحت عنوان سه پژوهش در جامعه‏شناسی هنر(پرودون،مارکس، پیکاسو)به فارسی ترجمه و منتشر شده است.اگر در عنوان کردن‏ مشخصه‏ی هنر،به‏عنوان صرفا هنر تجسمی تأمل کنیم دلیل این‏ است که ادبیات در جرگه‏ی هنر به شمار نمی‏آید،از این‏رو تحلیل‏ها و تفسیرهای نظری او بالاخص درباره آثار است که شامل هنرهای‏ تصویری می‏شود.

از آنجا که جامعه‏شناسی هنر به تبیین نقش هنر در جامعه و کارکردهای آن می‏پردازد پس نیاز به تحلیل دارد؛در نتیجه باتوجه‏ به نوع هنرها می‏توان به تحلیل‏های متفاوتی از ایده‏های مطرح شده‏ پرداخت؛ضمن اینکه به تنوع هنرها اهمیت داده می‏شود،این تحلیل‏ها باعث توجیه و تفهیم اثر هنری می‏گردد.به موجب این دلیل باید عنوان کرد که در خصوص هنرهای تصویری عمده‏ترین تحلیل‏های‏ مارکس‏گرایانه از آن مورخان هنر است.در این میان مهم‏ترین تحلیل‏ از آن آرنولد هاوزر9می‏باشد که در چند مجله به تبیین و تحلیلی کاملا ماده‏رایان از تاریخ هنر پرداخته است.در بطن ان مجلدها،هاوزر آثار هنری را به‏عنوان بازتابی از شرایط اقتصادی-اجتماعی تفسیر کرده‏ است.برای مثال:«تکلف گرایی»یا همان شیوه‏گری،بیانگر بحران‏ دینی،سیاسی و فرهنگی عصر نوزایش تعریف شده است اما در ادامه‏ تحلیل‏های مارکس‏گرایانه باید انتقاد شدید مورخ انگلیسی«ارنست‏ گامبریچ»را نسبت به تحلیل‏های متخصصانی که از هر نوع وابستگی‏ ایدئولوژیکی فارغ هستند درک

کرد.چرا که به نظر او هدف آنان بیشتر در این است که روشنفکران دائما درپی آن هستند که درستی یک اصل‏ تحلیلی را اثبات کنند تا به عمق واقعی درک یک اثر هنری پی ببرند.

تحلیل مارکس‏گرایانه ماساچیو را به‏عنوان سبک ویژه بور ژوازی تجاری فلورانس که آمیزه‏ای از دین باوری و عقلانیت است،عرضه می‏کند. زیرگروه دیگر نسل اول زیبایی‏شناسی جامعه‏شناختی، مکتب‏ فرانکفورت و شامل مجموعه جّستارهایی درباره‏ی هنر است که در ادامه‏ی‏ جریان مارکس‏گرایانه توسط نظریه‏پردازان آلمانی چون(تئودور آدورنوو والتر بنیامین ،زیگفرید کراکوئر،(منتقد سینمایی)،ماکس‏هورکهایمر، فرانتس نویمان‏و هربرت مارکوزه‏)پایه‏گذاری شد.

اساس تفکر مکتب‏ فرانکفورت جریانی مبهم است؛از یک طرف به جامعه‏شناسی هنر تعلق‏ دارد،چون رابطه‏ی میان هنر و زندگی را در تیررس تفکراتش دارد و از طرف دیگر باتوجه به تأکیداتش بروروی فرهنگ به‏عنوان عامل روبنایی‏ ساختار اجتماع از سنت مارکس‏گرایانه هنر که صرفا توجهش بر زیربنای‏ اقتصادی است دور می‏شود.راه‏های پر پیچ و خم نظریات زیبایی‏شناسی‏ جامعه‏شناسی،به صورتی توسط صاحب‏نظران رصد می‏شود که تفاوت‏ تأثیر فرهنگ و دیگر شرایط اقتصادی،اجتماعی را در هنر لحظه از زمان‏ مورد بررسی قرار می‏دهند که آن هم در پیشبرد اهداف جامعه‏شناسی با چاشنی هنر مؤثر واقع شود.

در بعضی موارد برای تبیین مطالب جامعه‏شناسی هنر مجبور به گذر از تاریخ هنر بوده‏ایم،اما یک جریان دیگر علاوه بر جریان معاصر مورخان‏ مارکس‏گرا و اندیشمندان مکتب فرانکفورت،که از بطن تاریخ هنر بیرون‏ آمده‏اند،جامعه‏شناسی پیر فرانکاستل می‏باشد،اصل این است که هنر می‏تواند آشکارکننده‏ی جهان‏بینی در بیان فیلسوف‏های آلمانی چون‏ ارنست کاسیرر باشد،چرا که این تئوری پیشینه‏ی فلسفی دارد و در ضمن‏ تاریخ هنر،به شناسایی و تحلیل درونی آثار نقاشی و پیکرتراشی می‏پردازد. مواقعیت این است که هنر برای جامعه‏شنای ارزش اطلاع‏رسانی قابل‏ ملاحظه‏ای دارد و هنر یک وسیله‏ی ممتاز برای کشف نیروهای پنهان‏ جامعه است.همان‏طور که روژه باستید بیان می‏کند:«ما از یک جامعه‏ شناسی شروع کردیم که واقعیت اجتماعی را در هنر جست‏وجو می‏کرد و اکنون به یک جامعه‏شناسی رسیدیم که برعکس می‏خواهد از شناخت هنر به شناخت واقعیت اجتماعی برسد.

نسل دوم: تاریخ اجتماعی

نگرش و تئوری این نسل از جامعه‏شناسی هنر،در راستای تحقق‏ اهداف نسل اول از دهه‏ی 1950 توسعه پیداکرد.روش‏های پیمایشی‏ تجربی در این نگرش کمتر از مؤلفان مراکس‏گرا،درپی اثبات یک‏ ایدئولوژی یا یک هدف انتقادی برای جانبداری بوده است. بررسی مسئله ی هنر در جامعه با عواملی چون‏ اقتصاد،فرهنگ،سیاست،موازی است و باید اذعان داشت که هرکدام از

این عوامل به نوبه‏ی خود روی هنر و نظریه‏ها تأثیر می‏گذارند.در قسمتی‏ از کتاب با عنوان زمینه‏یابی به این مطلب اشاره شده است که بسیاری از مورخان هنر،تولید آثار هنری را در راستای رسیدن به مادیات می‏دانند که‏ جای بحث فراوان دارد،چرا که در بعضی از مناطق جغرافیایی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی هنر در محرومیت به سر می‏برد و نیاز به کار زیربنایی‏ از لحاظ فرهنگی؛شاید این نکته شاعری اندیشمند در خور توجه به این‏ مضمون باشد که:«هنر نمی‏خرد ایّام».به هرصورت این فرهنگ است که‏ اگر روشن شود،هنر نیز به موازات آن رشد و گسترش خواهد داشت.

اکنون در بررسی هنر در رابطه با نقاشی به این خلاصه‏ی کلام از مایکل باکساندل اشاره می‏شود که در نخستین کتابش‏"نقاشی و تجربه در ایتالیای قرن پانزدهم‏"به چاپ رسیده است:«نقاشی مهم‏تر از آن است که‏ فقط به نقاشان واگذار شود».او در آن دوره،در نگاهش یک پرده نقاشی، «محصول یک رابط اجتماعی است»و در عین حال،یک«فسیل زندگی‏ اجتماعی»محسوب می‏شد.امّا در زمان حاضر،نگرشی که درباره‏ی هنر مدنظر است غیراز این می‏تواند باشد.

خود هنر فی‏النفسه نزد همه کس‏ ارزشمند است، امّا اگر این آراستگی به هنر با فضایل اخلاقی همراه باشد می‏تواند در مسیر رشد و تعالی جوامع انسانی قرار بگیرد و در روح و روان‏ افراد اجتماع تأثیر کند.چیزی‏که در این میان جای بحث دارد این است که‏ توانایی هنرمند از لحاظ اقتصادی در چه حدی است؟آیا می‏تواند شخصا وسایل خلق اثر هنری را مهیا کند؟چرا که این هنرمند در آینده می‏تواند با آثار هنری خود به‏عنوان یک مصالح مناسب برای تاریخ اجتماعی مؤثر واقع شود.این موارد از جمله مشکلات است که هر هنرمند در ابتدای‏ کارش دارد.در نهایت که همه‏ی موانع برطرف شد؛سفارش دهنده‏ی‏ کالای هنر،به یک«خریدار استعداد»مبدل می‏شود،تا هنرمند از لحاظ اقتصادی از بحران موجود بیرون می‏آید.هینیک در نسل دوم،یعنی‏ تاریخ اجتماعی هنر به مسائلی همانند آماتورهای هنری و تولید کنندگان‏ آثار هنر می‏پردازد که می‏تواند در همین راستا معنا و مفهوم خود را بگنجاند و خواننده را از شبهه به وجود آمده رها سازد.در اینجا پی می‏بریم که‏ نظریه‏های جامعه‏شناسی هنر که در فاصله‏ی بعد از جنگ جهانی دوم تا زمان حاضر به صورت کارهای پژوهشی در حوزه‏ی تاریخ اجتماعی هنر شکل گرفته است به مرور زمان تغییر کرده و در ساختار مطالعات فرهنگی‏ هنر استحاله یافته است.

نسل سوم: جامعه‏شناسی پیمایشی

معمولا در مورد آثار علمی می‏گوییم که با گذشت زمان گرد و غبار فراموشی بر روی آن‏ها می‏نشیند و دیگر باتوجه به پیشرفت روزافزون علم‏ و کشفیات تازه،آنان کاربرد آن چنانی برای ما ندارند.در حالی که در مورد آثار هنری قضیه متفاوت  است .آثار هنری به گذشت زمان اعتبار خود را بیشتر و بیشتر می‏کنند و برای ما از لحاظ تاریخی وجوه دیگری را به نمایش‏ می‏گذارند.برای توضیح این ویژگی باید اذعان کنیم که سابقه‏ی قدمت و تمدن قوم‏ها و ملل مختلف را تنها از راه شناسایی و

بررسی آثار تاریخی‏ و هنر آن کشور می‏توانیم شناخت؛و این خود متفاوت با جامعه‏شناسی‏ پیمایشی است که هینیک معرفی کرده.جامعه‏شناسی پیمایشی بیشتر در رابطه با مسایل عصر حاضر به کار می‏رود و به همین دلیل ارتباط هنرمند را در رابطه با آثار هنری مورد قیاس معاصر قرار می‏دهد.مفهوم و معنای‏ جامعه‏شناسی پیمایشی موردنظر هینیک به زبان دیگر عبارت است از این‏ که این شاخه‏ی نظری برای آثار برگزیده در پیشینه‏ی تاریخ هنر پژوهش‏ علمی نمی‏تواند ارائه کند زیرا در دسترس زمان معاصر قرار ندارد.در مجموع جامعه‏شناسی پیمایشی نه تفاوت‏های کیفیت هنری گذشته را و نه اهمیت‏شان را نفی نمی‏کند،بلکه به فرآیندهای حاصل از آنها در جامعه‏ دسترسی ندارد.به نظر نگارنده‏ی این سطور شاید این توضیح علمی در بعضی موارد خوش آیند به نظر می‏رسد؛زیرا این فصل از کتاب با توسل به‏ بررسی‏های پیمایشی و تاریخ فرهنگی،زیبایی‏شناسی و دیگر سنجش‏های‏ آماری توسط مصاحبه‏های جامعه‏شناسی به این امر مهم رسیده است. همین امر باعث شد که مضمون اصلی این کتاب برپایه‏ی هنر به مثابه‏ جامعه درآمده و از حاشیه به متن بیاید.تحقیق و ارتباط با دیگر حوزه‏ های جامعه‏شناسی مانند:جامعه‏شناسی علوم،جامعه‏شناسی سازمان‏ها، مشاغل،امکان پیشرفت‏های رشته‏ی علمی در حال تحول سریع را به‏ جامعه‏شناسی هنر نسبت می‏دهد.

در بخش آخر کتاب که نتایج تحقیقات پیمایشی را شامل می‏شود؛ از دیگر مؤلفه‏های جامعه‏شناسی هم چون:دریافت،میانجی‏گری،تولید و مسئله‏ی آثار،بحث فراوان شده و هریک را به تفکیک با مطالبی‏ که پیش درآمد دیگری می‏باشد توضیح و مورد تحقیق قرار داده است. هینیک در نتایج حاصل از ریخت‏شناسی عمومی که در زیرگروه مؤلفه‏ دریافت قرار دارد،به نتایج قابل توجهی در مورد فراوانی نسبی بازدید سالیانه مردم از موزه‏های هنری بر حسب سنخ‏های اجتماعی ارائه‏ کرده است.

هینیک به این  نتیجه رسیده است که در بازدید از موزه‏های هنری:از این پس دیگر نمی‏توان از عموم به‏طور کلی حرف زد.چرا که عموم بر حسب محیطهای اجتماعی افتراقی‏ و قشربندی شده‏اند و استدلال ما باید بر حسب این خاستگاه‏ها باشد؛ چرا که این قشربندی حاکی از یک نابرابری شدید اجتماعی،از لحاظ دستیابی به فرهنگ موزه‏های هنری است.در ادامه،هینیک در صدد است که این پدیده را توضیح دهد،زیرا که ایده‏آل تمرین عامل موجود برای توضیح این پدیده«عشق به هنر است».دیگر آنکه نفوذ خاستگاه‏ اجتماعی،نابرابری سطح درآمد،و سطح زندگی،در تعیین نتایج این‏ تحقیق مؤثر بوده است.

واژه‏ی«میانجی گری»که به تازگی در جامعه‏شناسی هنر به کار می‏رود و معرف هر آن جیزی است که میان یک اثر و پذیرش ان‏ مداخله می‏کند به خوبی توسط هینیک تشریح شده است و  برای این که  وارد پژوهش در جامعه‏شناسی هنر بشود باید از

واژه‏های مناسب برای نقد آثار هنری استفاده کند.نهادها،کلمات و اشیاء نشریه‏های امروزه به‏عنوان‏ میانجی‏گران جزو موارد است که در زیرحوزه‏های میانجی‏گری به‏ توضیح آن‏ها پرداخته می‏شود.

به قول مؤلف کتاب جامعه‏شناسی هنر از دریافت به میانجی‏گری، حرکت به سمت بالاست،ما را به تولید کنندگان هنر می‏رساند؛یعنی‏ پد آورندگان.

این بخش از کتاب هینیک به لحاظ ریخت‏شناسی‏ اجتماعی و فارغ از گروه بندی‏های سبک شناختی به صورت«مکتب‏ هنری»،پدیدآورندگان حضور پررنگی در تاریخ هنر از خود نشان می‏دهد. جامعه‏شناسی کنش و کنش متقابل،مار را در تصمیم‏گیری‏ها دچار تردید می‏کند؛زیرا آن‏ها که در یک نظام ارزش‏گذاری زیر سلطه‏اند،در نظام‏ ارزش‏گذاری دیگر جزو مسلط ممکن است قرار گیرند.آن چه مهم است‏ این‏که هنرمند تحت سلطه یا تسلط سیاسی،الزاما به حاشیه کشانده‏ می‏شود و در نتیجه هنرمند از متن اجتماع به حاشیه می‏رود.در جامعه‏ شناسی کنش متقابل،در آفرینش اثر هنری براساس سنّت«نسبی گرا، شک انگیزه و دموکراتیک»،ما را به مطالعه‏ی دقیق ساختارهای کنش‏ جمعی در هنر سوق می‏دارد.

مسئله‏ی آثار،دیگر عاملی است که در تحقیقات پیمایشی مورد پژوهش قرار می‏گیرد که به موجب آن از تمامی مؤلفه‏های خلق آثار هنری اعم‏از مسائل مادی،زیبایی سناختی با ویژگی‏های بیرونی(تفکر اسکولاستیکی)دیگر گرایش‏های هنری صحبت به میان آمده و در نتیجه، جامعه‏شناسی نمی‏تواند به مطالعه‏ی چشم‏اندازهایی که هینیک فهرست‏ کرده است،مانند زمینه و نهادها،مسائل پایگاه یا قالب‏های ادراک و دریافت اکتفا کند.

در آخرین بخش از بحث کتاب،سخن از خودگردانی رشته‏ی جامعه‏ شناسی هنر به میان آمده است؛به نظر هینیک،این مسئله‏ی امروز یک‏ مسئله درونی جامعه‏ای است و گنجانیدن آن در جامعه‏شناسی هنر در چارچوب پرسش‏های ویژه رشته جامعه‏شناسی لازم است.باری،شرط بر سر توانستن است،تا زمانی که مسئله‏ی هنر پرسش‏هایی طرح می‏کند که فراتر از جامعه‏شناسی هنر،در معنای اخص است،مایه اشتغال‏ خاطر و اغلب،باعث ایجاد شکاف میان جمه جامعه شناسان می‏گردد.به‏ همین سبب،قضایایی که در پایان کتاب توسط هینیک عنوان می‏شوند، قبل از انکه یک عرض حال باشد یک موضع‏گیری درباره‏ی فعالیت‏ جامعه‏شناسی است که در ابتدای قرن بیست و یکم،زمانی فرمول بندی‏ شده‏اند که جامعه‏شناسی به چندین«مکتب»تجزیه شده است.شرط اول،خودگردانی ضروری جامعه‏شناسی هنر در ارتباط با موضوع خودش‏ است،به سخن دیگر،خارج کردن جامعه‏شناسی هنر از مکتب‏های‏ جامعه‏شناسی به قصد آن‏که برایشان نقش نوسازی با هزینه کن را ایفا کند،تا آن جایی مفید است که با صورت مسئله‏ها و با روش‏های جامعه‏ شناسی مقابله کند.پرهیز از وضع گیری،از دیگر قضایایی است که‏ باید از جامعه‏شناسی هنر زدوده شود،در این حالت،یک گام جدید در راستای خودگردانی جامعه‏شناسی هنر

برداشته خواهد شد تا سعی شود که این تحلیل از رویکرد هنجاری به رویکرد توصیفی تغییر کرده و از تبیین به تفهیم آثار هنری بپردازد.

نتیجه

این کتاب بیشتر درباره‏ی هنر در جامعه است در حالیکه محتوای‏ اکثر کتاب‏های جامعه‏شناسی هنر،نقش در جامعه‏ی هنری می‏باشد. حسن کوشش توصیفی متن کتاب در این است که رویکردهای زیبایی‏ شناختی،تاریخی،انتقادی بهتر به موضوع موردنظر پرداخته و نتیجه‏ی‏ کلی حاصل نقد عالمانه‏ی مدل‏های تحلیلی آن در گذشته می‏باشد که‏ با روشن شدن‏شان نسبت به گذشته نسبت عکس دارد.کتاب حاصل‏ مطالعات درباره‏ی جامعه‏شناسی در اروپا و امریکاست که باتوجه به حضور بزرگ مردانی چون:میشل فوکو و پیر بوردیو در جامعه‏شناسی هنر،به خود جرأت داده و کاستی‏های آنان را بررسی کرده است.

به منصه‏ی ظهور درآوردن جامعه‏شناسی هنر و این‏که جامعه‏شناسی را برای رسیدن به نتیجه‏ی تحقیق در راستای بررسی اثر مؤلفه‏ای جامعه‏ شناسی به مبارزه دعوت می‏کند و نتایج جامعه‏شناسی هنر رار برای درک‏ بهتر اصل‏های عمل و بنیه‏ی آثار هنری و تجربه آنان سوق می‏دهد.آنچه‏ آشکار به نظر می‏رسد،این است که تاریخ فرهنگی در خاستگاه‏های جامعه‏ شناسی هنر حضور پررنگی داشته است چرا که تاریخ،چه در هنر و چه‏ در فرهنگ قدمتش بیشتر از هنر عامل دیگری است،بررسی تفاوت جامعه‏ شناسی هنر بیشتر در تحقیقات بنیادی(دانشگاهی و مؤسسات تحقیقاتی) نمایان می‏شود.برای به نتیجه مطلوب رسیدن تحلیل‏ها،مقایسه بین آن‏ ها ضرورت ویژه دارد.

اکثر اوقات جامعه‏شناسی هنری با جامعه‏شناسی فرهنگ یکی شمرده‏ می‏شود،همان‏گونه که واژه‏ی هنر معانی متفاوتی در بین منتقدان هنری‏ دارد،واژه فرهنگ نیز در معانی بسیار گوناگون به کار می‏رود؛به‏ویژه‏ در تفاوتی که میان برداشت فرانسوی و برداشت آنگلوساکسن وجود دارد. در برداشت فرانسوی فرهنگ بیشتر در محور تمرین و ممارست اجتماعی‏ متمرکز است،اما در برداشت آنگلوساکسن مفهوم فرهنگ صبغه انسان‏ شناختی دارد و شامل آداب و رسوم،یا تمدن در جامعه‏ای مشخص است.

هنر در دل جامعه جای دارد و با دیگر جنبه‏های اجتماعی عمیقا پیوسته‏ است.هنر غالبا در جامعه‏شناسی نادیده گرفته شده است.جامعه‏شناسی‏ هنر مستلزم داوری‏های انتقادی در مورد هنر است،این داوری‏ها باید با مرجعیت نوعی نظام زیبایی‏شناسانه انجام شوند.اما اینکه چه نتیجه‏ای از جامعه‏شناسی هنر حاصل می‏شود،باید گفت،افزایش دانش درباره‏ی وجوه‏ مختلف هنر،که وجوه اجتماعی یا جامعه‏شناسی قسمتی از آن است،باعث‏ می‏گردد که هنر مانند هر پدیده‏ی دیگر از بی‏نهایت وجه مختلف برای‏ شناخت محسوب گردد.

نقد کتاب :

درگیر کردن تفکرات و تحلیل نه چندان تخصصی از بیشتر نظریه‏هایی که در متن کتاب گنجانده شده است از معایب کتاب هینیک‏ است.او به جای توضیح اکثر نظریات جامعه‏شناسان،بهتر بود تا در یک فصل جداگانه به مقایسه‏ی آنان بپردازد تا مفهوم و مضمون کتاب‏ برای خواننده آسان تر درک شود.چراکه در لابلای بیشتر مطالبی که‏ از صاحب‏نظران ذکر شده است،مطالبی از عنوان‏های نظری دیگر نیز گنجانده شده که موجب پیچیدگی و ابهام برخی مطالب گردیده است.

پایان – تلخیص اردیبهشت 91